رباعی 1
پر دغدغه ای جوانی و در وهمی از پاک ترین عشق نداری سهمی
فهمیدن عشق،عاشقی می خواهد یک روز بزرگ می شوی می فهمی
رباعی2
دیروز گلی سرخ برایش بردم صد بار ز طعنه های مردم،مردم
هر رهگذری چنان نگاهم می کرد انگار که ارث پدرش را خوردم
رباعی 3
ای دلبر من با دل من راه بیا حتی به خودت نگو و ناگاه بیا
هر چند وفا نکردم و خوار شدم محض گل روی عشق کوتاه بیا
رباعی4
این صورت سرخ ازتب سیلی نیست احساس مرا سکوت و تعطیلی نیست
باشی هستم،اگر نباشی خوش باش حسمبه تو حس عشق تحمیلی نیست
برچسب:
نویسنده: محسن